سردنده ی خوشگل ِ ماشینم رو یادتونه ؟

تاوان ِ خوشگلی ِ این سردنده ی فلزی رو "من" باید پس بدم. تابستون، هر وقت ماشین رو توی آفتاب پارک می کردم، دستم می سوخت، سه تا دستمال کاغذی می ذاشتم کف دستم و تا خونه که می رسیدم، باز این سردنده، عین ِ آتیش بود. تابستون تمام شد، دلم خوش، که دیگه راحت شدم. حالا توی این سرما، هر چی لباس گرم پوشیده باشی، این سردنده که یخه، همشون رو نابود می کنه. صبح زود و آخر شب، هر بار دنده عوض می کنم، یخ می کنم.