داشتم به سوتی ِ یکی از بچه ها که توی وبلاگش نوشته بود ، می خندیدم .  یهو بغض کردم از یادآوری هدیه ی برادر  ِ خدابیامرزش برای عروسی ِ برادرش . بغض کردم ، یهو بی اختیار ، بی صدا گریه کردم . این همون بغضی بود که چند روز داشت خفه ام می کرد و نمی تونستم گریه کنم و هی پشت ِ یه ماسک ِ مسخره ، با لبخند های گنده ی به ظاهر پُر انرژی پنهانش می کردم . اما اینبار بارید . دستم رو روی صورتم گرفتم و بی صدا اشک ریختم .

 

این فریادهای خفه شده ، شده اند یک بغض اندازه ی یک سیب در گلوم .

 

 

 

 

" چقدر مظلومند تکانهای دلم ،

  که نه دستی به سراغشان می آید ،

  و نه لالایی

  به قدر ساکت شدن از این همه شیون

  و چه مظلومانه از سرگیجه می میرند . "

 

 

                                                         سروده دوست خوبم  آ . م

 

 

 

 

خسته ام .

امتحان ها امروز تموم شدند .

همه فکر می کنند امتحان ها من رو خسته کرده اند .

اما چیزی هست مهم تر از درس .

چیزی که محو شدنش داره اذیتَم می کنه .

نتونسته ام با نبودنش کنار بیام .

عشق!

 

روحم از جسمَم خسته تره .

انرژی ندارم .

دمای بدنم پائینه .

دائم لرز می کنم .

حالتی رو دارم که انگار روح داره از بَدنم بلند می شه یا جونَم رو دارن می گیرن .

دلم مُرده .

شده ام مثل ِ یه مرده ی متحرک .

 

 

به زودی می نویسم .

از روزگار  ِ نحسَم .

 

 

 

 

يادم باشد حرفي نزنم كه دلي بلرزد ، خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را .
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست .
. يادم باشد جواب كينه را با كمتر از مهر و جواب دورنگي را با كمتر از صداقت ندهم
. يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي‌ها نور بپاشم
. يادم باشد از چشمه درس خروش بگيرم و از آسمان درس پاك زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست .
. يادم باشد با سنگ هم لطيف رفتار كنم ، مبادا دل تنگش بشكند
. يادم باشد زندگي را دوست بدارم
يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم .
. يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم
يادم باشد كه زنده ام .

. يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان

 

یاد من باشد هر چه پروانه می افتد در آب ، زود از آب بردارم .

یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد .

یاد من باشد تنها هستم .

 

 

 

 

خسته ام از همه ، خسته از دنیا !
آسمان بشنو از قلب ِ من این صدا !
ای زندگی بیزار از تواَم ، بیزار از این عالم !
بیگانه ام با سیمای تو ، دیوانه ی دنیای تو !

درهم مشکن زنجیر  ِ مرا ، بهتر که شَوَم رسوا !
رفتم من که دگر با دست شما ، پنهان شوم از چشم دنیا !


خسته ام از همه ، خسته از دنیا !
آسمان بشنو از قلب ِ من این صدا !
ای زندگی بیزار از تواَم ، بیزار از این عالم !
بیگانه ام با سیمای تو ، دیوانه ی دنیای تو !

درهم مشکن زنجیر  ِ مرا ، بهتر که شَوَم رسوا !
رفتم من که دگر با دست شما ، پنهان شوم از چشم دنیا !

                                                     خواننده : فرهاد

 

 

 

 

* امروز ، یه روز  ِ خوب و دوست داشتنی بود ، پُر از همون جملات ِ عاشقانه ای که دلم یه عاااالمه براشون تنگ شده بود .

 

* الآن دلم می خواد یه جورایی از قانون ِ وبلاگم سرپیچی کنم .

دلم می خواد چند تا عکس ِ بزرگ و بدون ِ فریم بذارم .

می شه ؟

 

 

پ . ن : این وبلاگ ِ من گُه گیجه گرفت از بس یه روز نوشتم حالم بَده ، یه روز  ِ دیگه نوشتم حالم خوبه . بیچاره مونده توی حال ِ من !

 

 

 

 

دلم ، بی خیالی ِ این دخترک رو ، روزهای بی دغدغه اش رو می خواد !

هنوز این عکس ، کامل لود نشده بود ، با دیدن ِ انگشتهای فرو رفته اش توی موهاش و اون نگاهش ، دلم آشوب شد ، اما همین که لبخند ِ کمرنگِش رو دیدم ، آروم شدم .

این ، عکس ِ دخترک ِ فردای مَنه هاااا .

تُپُلی اش به خودم رفته ، اما موهاش قطعاً به من نرفته !

من کشته مُرده ی این عینکشَم . ( خدا نکنه عین ِ مامانش عینکی باشه )

دلم می خواد کف ِ اون پاش رو که هی موج میاد روشون ، ببـ ـوسم .

( کی می دونه که من اسمش رو مدتهاست انتخاب کرده ام ؟ )

( کی می دونه که من از الآن براش موگیر و کلیپس های کوچولو گرفته ام ؟ )

( کی می دونه که من از الآن ، دکوراسیون ِ اتاقش و مدل ِ لباس هاش رو انتخاب کرده ام ؟ )

( هر کی می گه من دیوانه ام ، درست می گه . )

( همونی که گفت من دیوانه ام ، نمی دونه که دیوانگی هم عالمی داره . )

( کی می دونه که من و این دخترک ، روزی هزار بار ، قربون ِ بابای مهربونش می ریم ؟ )