من ؟ پُر از آرزو ام . پُر از زندگی . پُر از شور . پُر از فکر . پُر از هیجان . پُر از عشق .
دیگه مهم نیست زندگی یا تقدیر ، طبق ِ میل ِ من باشه یا نباشه . می خوام از امروز به بعد ، زندگی کنم . می خوام توی لحظه زندگی کنم . سخته ، اما سعی ام رو می کنم . می خوام از جوانی ام لذت ببرم . زندگی ِ بعدی وجود نداره . من فقط یه بار زندگی می کنم . می خوام زندگی کنم .
برای خودم برنامه دارم . بعداً می گم . برای یلدا ، به سپید گفتم "می شه چهارشنبه تون رو بذارید برای من ؟ که یلدا با هم باشیم ؟" ، و در نتیجه قراره یلدا با سَرو و سپید و ساغر باشم .
فکرم خیلی خیلی مشغوله ، سَرَم هم شلوغه ( کدوم متولد ِ بهمن هست که فکرش یه دقه آزاده ؟ یا اینکه یه دقه وقتش آزاده ؟ ) . چند روز سفر بودم و الآن خیلی کارها دارم برای انجام دادن . یعنی می خوام بگم برای همینه که نمی تونم راحت بشینم و براتون بنویسم . وگرنه دلم می خواد هی از خودم بگم ، از سفر ، از سَرو و سپید و ساغر ، از فندق ، از عشق ، از عشق ، از عشق .